فرش بلوچ خراسان

 

 

 

چكيده :

اين مقاله حاصل تحقيقي با عنوان (( سيماي فرش بلوچ خراسان )) است . به همين جهت با پي جويي نقوش بلوچي ، رنگبندي ، پتانسيلهاي باالقوه و باالفعل و مواد اوليه مورد مصرف بلوچ نشينان خراسان و همچنين بررسي شيوه هاي مختلف بافت بر روي فرش هاي بلوچي مطالعه ونتيجه گيري مختصري شده است .

 

 

                              

 

 

اما فرش ايران و فرهنگ بافت آن داراي خرده فرهنگ هاي بي شماري است كه امروزه يا زوال يافته اند و يا رو به نابودي مي باشند . از جمله اين فرهنگهاي كوچك مي توان به فرش هاي بلوچي اشاره كرد .

مناطق بلوچي باف خراسان شامل شهرستانهاي سرخس ، تربت حيدريه ، تربت جام ، خواف ، تايباد ، قائنات و بخشهايي از شهرستانهاي مشهد و بيرجند مي باشد كه با مراجعه به برخي از مهمترين مراكز توليد فرشهاي بلوچي ، بررسي خود را به صورت ميداني در اين شهرستان ها به انجام رسانيده ام . علاوه بر مطالعه ميداني از منابع قابل دسترس اسنادي نيز بهره كافي را برده و در تحليل هاي خود در موارد متعدد استفاده كرده ام .

با نگاهي به نمونه هاي ارائه شده در اين تحقيق ، مي توان به اهم طرح هاي بلوچي به صورت مختصر و كليدي و همچنين اهم رنگبندي مورد استفاده در اين فرشها مي باشد .

 

 

 

 

 

فصل اول :

1-1 مقدمه :

 

با مشاهده وضعيت جغرافيايي گرم و خشك ، بيابانهاي سوزان بي آب و علف و گذري كوتاه بر سير تحولات تاريخي و اجتماعي مردمان بلوچ نشين استان خراسان هيچ گاه انتظار پيدايش چنين فرشها و قاليچه هاي گرانبها و زيبايي را نمي توانستم داشته باشم كه بدان دست يافتم .

سخن پيرامون هنر قاليبافي ، به مثابه توصيف ارزشهاي دريا در كنار كرانه آن است كه شاهد افقي آرام ، موج هاي غلطان و كف بر لب نشسته ، بر ساحل هاست . قالي ايران امروز نقطة وصل تاريخ پرفراز و نشيب تمدن ايراني با آرمان استقلال خواهي ، حفظ كرامت والاي انساني و عدم وابستگي به بيگانگان است . طراحان ، نقاشان ، رنگرزان ، نخ تابان ، بافندگان گمنام ، تاجران و دهها صنف وابسته ديگر در فرايند توليد اين اثر هنري نفيس ، نقش دارند . تنوع و خلاقيت هاي هنر والاي اين هنر است كه با باورهاي قومي و ديني خود ممزوج گشته و تجزيه آن به منزلة جدا سازي روح از بدن موجود زنده است ، شايد يكي از مولفه هاي زيبايي و حسن فرش در اين آميختگي نهفته باشد .

طرح و نقشه و رنگ فرش ، از مهمترين عوامل اين خلاقيتهاي هنري است . در اين راستا با هدف كلي ايجاد تنوع توليد و همچنين شناسايي ، ريشه يابي ، جمع آوري و طبقه بندي عناصر ، اجزا و نقش ها ، رنگها و نقش مايه هاي فرش بلوچ خراسان عنوان مقالة خود را سيماي فرش بلوچ خراسان (( كيمياي كوير)) منظور نموده ام .

با اين شعر حضرت حافظ كه كار تحقيقي خود را شروع كرده ام ، مقدمة اين مقاله را به پايان مي برم :

 

 

 آن كه پر نقش زد اين دايرة مينايي

كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد

 

 

 

 

 

1-2 بيان مسئله :

با آغاز به كار تحقيقي براي وي سوالاتي بوجود آمد كه با تلاش براي بدست آوردن پاسخ براي آنها سعي در اشنايي هر چه بيشتر و كسب اطلاعات مورد نظر بر آمدم ؛ از جمله سولات اوليه و مهمي كه براي شروع به كار تحقيقي در رابطه با فرش بلوچ خراسان به ذهن مي آيد عبارتند از :

1.    اقوام بلوچ به چند دسته تقسيم مي شوند و هر كدام در چه مناطقي از خراسان زندگي مي كنند؟

2.    هر يك از اقوام مختلف بلوچ چه فرشهايي با ابعاد ، طرح ، رنگ و نقش مايه هاي مختلفي را توليد مي كنند ؟

3.    به طور كلي فرشهاي بلوچي از نظر طرح به چند دسته تقسيم مي شوند ؟

4.    فرشهاي بلوچ خراسان چه ويژگي هيي از لحاظ رنگ آميزي و رنگرزي بسبت به ساير توليدات منطقه دارا مي باشد ؟

5.                   مشخصات فني بافت و توليد اين فرشها چه مي باشد ؟

 

1-3 ضرورت و اهميت تحقيق :

با گذشت ساليان دراز همراه با خشكسالي ، فقر ، مشكلات اجتماعي و كه در شرق ايران بخصوص حوزه زندگي اقوام بلوچ نشين خراسان بر اين مردم مظلوم گذشت و اين مردم همانگونه كه بسياري از مال و اموال خود را به دلايل متعدد از دست دادند ، متاسفانه از اصيل ترين و قديمي ترين فرشهاي بلوچ هم نمونه هاي بسيار كمي بر جاي مانده در نتيجه به مرور زمان نتنها فرشهاي بلوچي با رنگها ، طرحها و نقشمايه هاي مختلف به تعداد بسيار كمي از تعداد كثير آنها بر جاي مانده بلكه اطلاعات مربوط به آنها نيز رو به فراموشي مي باشد ؛ بنابراين محقق بر خود لازم مي بيند در جهت ماندگار نگه داشتن اين هنر زيباي اقوام بلوچ ، قدم بر داشته تا حداقل اطلاعاتي كه در مورد گذشته و حال فرش بلوچ اين خطه باقي مانده است به نوعي حفظ گردد .

 

 

 

 

1-4 اهداف تحقيق :

از مهمترين اهداف محقق همانا آشنايي و شناختن انواع و اقسام طرح و رنگ و نقوش فرش هاي بلوچ و علاقه شخصي خود محقق نسبت به فرش بلوچ اقوام مختلف خراسان مي باشد ؛ همچنين به دليل بها ندادن به اين فرش و مطالعه و بررسي كمتر و در نتيجه فقر اطلاعاتي نسبت به فرش بلوچ ، لزوم كار تحقيقي در اين رابطه را جايز دانسته و خواهان بالا بردن سطح اطلاعاتي خود و ديگر دانش پژوهان نسبت به فرش بلوچ خراسان مي باشم .

 

1-5 فرضيه تحقيق :

نوع دستبافته ، تكنيك بافت ، طرح و نقشه و نقشمايه هاي قالي سبك بلوچ خراسان با آداب و رسوم ، فرهنگ و عقايد و شيوه معيشت آنها ارتباط مستقيم دارد .

 

1-6 پيشينه تاريخي تحقيق :

اين موضوع تحقيقي را آقايان سياوش آزادي در كتابي تحت عنوان belutsch tradition  ، بليك در كتابي با نام rugs of the wandering baluchi    ، بوچر در كتاب خود baluchi woven treasures  ، كونيسني ( konieczny   ) در كتابي تحت عنوان textiles of baluchistan  به بررسي قالي و قاليچه هاي بلوچي پرداختند و همچنين سيسيل ادواردز در كتاب معروف خود قالي ايران در بخش كوتاهي به قالي و قاليچه هاي بلوچ شمال استان خراسان مي پردازد.

 

فصل دوم : مواد و روشهاي تحقيق

 

2-1 روش تحقيق و نوع تحقيق :

در اين پژوهش سعي بر اين شده است كه از هر دو روش تحقيقي استفاده گردد ، به عبارت ديگر از روش تحقيق ميداني و اسنادي استفاده گرديده است كه تحقيق ميداني اين پروژه شامل شهرستانهاي خواف ، تربت حيدريه ، تربت شيخ جام و سرخس مي شود كه با بازديد از كارگاه هاي مختلف و صحبت با توليد كنندگان ، بافندگان ، رنگرزان و طراحان گوناگون كه هر يك در روستا ها و شهر هاي مختلفي به سر مي برند كار تحقيق ميداني به سرانجام رسيده است .

 

2-2 جامعه آماري :

جامعه آماري تحقيق و پژوهش فرش بلوچ خراسان شامل شركت تعاوني هاي دستباف شهرستانهاي خواف ، تربت حيدريه ، سرخس و همچنين مجموع 8 كارگاه قالي بافي ، 4 كارگاه رنگرزي ،170 بافنده در شهرستانهاي مذكور مي باشد ؛ همچنين با كمك گرفتن از تعداد يك كارخانه ريسندگي پشم ، يك كارخانه ريسندگي ابريشم كجين ، يك كارگاه ريسندگي ابريشم دستي و يك كارخانه ريسندگي كرك به كار تحقيقي خود پايان داده ام .

 

2-3 روش نمونه گيري :

روش نمونه گيري من به صورت كاملا تصادفي بوده ، به طوري كه براي طرحها و نقشمايه ها ، به صورت تصادفي فرشهايي را انتخاب و آنها را مورد بررسي قرار داده ام ؛ و به همين صورت در ديگر بخشها از جمله رنگرزي به طور تصادفي واحد كارگاهي رنگرزي را انتخاب و در رابطه با رنگرزي فرشهاي بلوچي كار تحقيقي خود را ادامه داده ام .

 

2-4 ابزارهاي جمع آوري اطلاعات : 

در اين تحقيق كه بخش اعظم آن را تحقيق ميداني شامل مي شود از هر سه نوع ابزار جهت جمع آوري اطلاعات مورد نياز كمك گرفته شده است . بدين ترتيب كه با بافندگان ، توليد كنندگان ، رنگرزان و كارخانه داران مصاحبه به عمل آمده است و در حين سفر به شهرستانهاي مختلف بلوچ نشين خراسان مشاهدة لازم از مرحلة قبل از توليد قالي و قاليچه بلوچ تا توليد و عرضه آن به بازار مصرف انجام گرفته است ؛ سپس با ارائه پرسشنامه هايي به ادارات دولتي از آنان اطلاعات لازم گرفته و در اين تحقيق آورده شده است .

فصل سوم : يافته هاي تحقيق

1-3 ارائه يافته هاي قومي و قبيله اي

تعريف عشاير

 

در متون فارسي واژه هاي ايل ، عشيره ، طايفه ، قبيله ، اويماق و نيز اولوس به ويژه در حالت جمع ايلات، عشاير ، طوايف ، قبايل ، اويماقات و اولوسات غالبا مترادف با يكديگر آمده اند . در فرهنگ ها اين واژه ها قوم ، تبار ، دودمان ، خانواده و گاهي جماعت و لشكريان معني شده اند ، كه البته به درك تفاوت هاي عملي آنها نمي كند . علاوه بر واژه هايي كه گذشت ، در كتابهاي قديمي جغرافي ، هنگام توصيف كردن استان فارس ، كلمه رموم جمع رم ( = رمه ) نيز به معني ايل و طايفه و قبيله بكار رفته است ، چنانكه اصطخري در قرن چهارم هجري مي نويسد : (( چند جايگاه است در پارس كه آن را رم باز خوانند و مراد از آن قبيله است )) در مشترك ياقوت حموي ، متعلق به قرن هفتم ، مي خوانيم : ((     رم در نزد كردان به معني تيره است كه به تازي حي گويند )) و مي دانيم كه تيره در فارسي از ايل ، و حي و بطن در عربي از قبيله ، كوچكترند . گاهي به جاي رموم ، زموم جمع زم نيز نوشته اند . محمد قزويني زموم الاكراد را تصحيف رموم الاكراد دانسته ، حال آنكه لسترنج با استناد به ابن خردادبه و دخويه ، زم را از كلمه زومه كه گويا به كردي معني قبيله مي دهد ، شناخته است . اما در درستي اين تعبير برخي از متاخران ترديد كرده اند . به هر حال ، در عرف عشاير كنوني ايران ، مگر در موارد بسيار استثنايي ، واژه هاي رم ( جز به صورت رمه ) و زم و اويماق و اولوس متروكند و تقسيمات بزرگ ايلي بيشتر با كلماتي چون طايفه و تيره مشخص مي شوند .

 

 

طوايف و عشاير بلوچ

در باب اصل و منشاء قوم بلوچ و عده قبايل آنها مطالب گوناگون ثبت آنها شده است . ما به نقل آنچه ظاهرا به صحت نزديكتر مي نمايد مي پردازيم و از بيان آنچه بر حدس و گمان متكي است خودداري  مي كنيم .

ظاهرا وصلت قبايل با يكديگر و سكونت يك طايفه در جاهاي دور از هم بتدريج موجب اختلاف در عده هر قبيله گرديده است و تقسيماتي فرعي بوجو آورده است . في المثل طايفه نارويي در بلوچستان ، سيستان ، افغانستان و شايد در پاكستان نيز زندگي مي كند . اين تفرقه و تشتت ممكن است باعث تغيير نام ساكنان هر ناحيه شده باشد  بخصوص كه برخي زبان مادري خود را كنار گذاشته به زبان مردم محل تكلم مي كنند .

آقاي جعفري در مقاله هايي كه در ده مجله سخن انتشار داده نوشته است جمعي از بلوچ ها در سواحل خليج فارس سكني دارند و برخي در خراسان  زندگي مي كنند .

در استان وسيع خراسان از اكثر عشاير مهم نمونه هايي وجود دارند كه بعضي به امر پادشاهان بزرگ به اين استان انتقال يافته اند  مانند كرد هاي قوچان ، عرب هاي شهرستان بيرجند  و غيره و برخي به ميل و رغبت خود ساكن خراسان شدند . در بعضي بخشهاي بيرجند  تعداد كمي بلوچ  بر مي برند كه احتمالا از زابل به آن سرزمين آمده اند . در تربت حيدريه و سرخس نيز جمعي بلوچ متوطن مي باشند و قاليچه هاي بلوچي آنان شهرتي دارد .

وصلتهاي كه بين بعضي رؤساي عشاير انجام يافته از شدت دشمني و ستيزه جوي قبايل نسبت به هم كاسته است ، اما اختلاف بين آنها ريشه كن نشده است .

از دير باز نويسندگان و دوستداران قاليچه مي پنداشتند قاليچه هاي عشاير بلوچ در ناحيه مرزي كه در نقشه آسيا با نام بلوچستان مشخص گرديده ، يعني ناحيه اي كه قسمتي از آن در ايران و قسمت ديگر در پاكستان قرار دارد ، تهيه مي شود .

لكن قاليچه هاي بلوچي در بلوچستان ايران و يا پاكستان بافته نمي شود ، بلكه توسط عشاير بلوچ شمال خراسان به ويژه در اطراف تربت حيدريه ، ترشيز ( كاشمر ) ، سرخس ، تربت شيخ جام و نيشابور تهيه  مي گردد . معدودي نيز در نواحي جنوبي قدري دورتر يعني در سيستان بافته مي شود .

چنانچه نويسنده اي بخواهد شرحي واقعي و قابل درك از عشاير بلوچ خراسان تهيه نمايد با اظهارات و گزارشهايي مبهم و متناقض مواجه خواهد گرديد كه كار او را دشوار و او را گيج و پريشان مي سازد . يكي از مراجع معتبر اظهار مي نمايد كه عشاير بلوچ در قرن ششم بعد از ميلاد از قفقاز وارد ايران شدند و جزو آخرين افراد ايراني بودند كه در اين كشور مستقر گرديدند ، ولي معلوم نمي كند كه به كجا آمدند و يا شرح نمي دهد كه چرا وقتي به خطه آذربايجان كه نسبتا منطقه حاصلخيزي است رسيدند آن جا را ترك كردند و به جانب شرق ايران رهسپار گرديدند . امروز اين عشاير به صورت جوامع پراكنده در قسمت كوچكي از منطقه وسيع و لم يزرع دنيا كه سرخس ، يعني منتهي اليه شمال شرقي ايران ، تا كراچي پايتخت پاكستان ادامه دارد سكني گزيده اند .

پس از مورد توجه قرار دادن كليه ناسازگاري هايي كه معمولا با مهاجرت همراه است باز نتوانستيم اين اظهارات را بپذيريم . و در اين مورد نظر پروفسور مينورسكس را ترجيح مي دهم . وي مي گويد اشارتي كه در ادوار گذشته به عشاير بلوچ شده است توسط نويسندگان مسلمان قرن دهم بعد از ميلاد است و آنها معتقدند كه اين طوايف جزو عشايري بودند كه در ايالت كرمان سكونت داشته اند . پروفسور مينورسكي اضافه مي كند كه احتمال دارد هجوم سلاجقه آنها را به نواحي دورتر در جنوب و شرق ايران رانده باشد .

طبق نظر آقاي سجادي اهل مشهد ، كه خود دربارة ايلات خراسان منبعي موثق به شمار مي رود ، نادر شاه در قرن هجدهم عشاير بلوچ شمال خراسان را به آنجا آورد كه امروز هسته مركزي جمعيت اين استان را تشكيل مي دهند و از بلوچي هاي جديد كه جزء مهاجران مي باشند متمايز هستند . مهجرت بعدي در حدود شصت سال قبل صورت گرفت . اين مهاجران اخير ابتدا به سيستان رفتند و بعد بر اثر خشكسالي آن خطه به شمال خراسان نقل مكان كردند . بلوچي هاي قديم شامل 1500 خانوار و عشاير جديد شامل 600 خانوار هستند . به اين ترتيب كل جمعيت بلوچ خراسان در حدود 2100 خانوار و برابر با 12000 نفر است. ايلات مختلف به يكي از اين دو گروه تعلق دارند .

بلوچهاي قديم كه مدت 200 سال در شمال خراسان زيسته اند ، تا حدود زيادي با جمعيت محلي پيوند زناشويي بسته و وصلت كرده و آيين شيعه را پذيرفته اند . بلوچهاي جديد نيز با عشاير محلي مثل تاجيك و عرب و براهويي مخلوط شده اند ، ولي اغلب انها سني هستند .

 عشاير اين دو گروه سازمان ثابتي ندارند . هر چند گاه يك بار يك شخصيت مقتدر در صحنه پديدار  مي گردد و عده اي هواخواه گرد خود جمع مي كند و از تابعيت قبيله خود سر باز مي زند تا ايل جديدي تشكيل دهد .

عشاير اصلي كه به حرفه قاليبافي اشتغال دارند به گروه اول يا بلوچ هاي قديم تعلق دارند . افراد گروههاي دوم يا بلوچ هاي جديد يا اساسا قالي نمي بافند و يا چنانچه به اين كار مبادرت ورزند جنس قاليچه هاي آنان به طور كلي پست و نامرغوب است . اغلب آنها گله داري مي كنند ، ولي افراد جوان بي ميل نيستند با راهزني هاي گاه گاه به شغل خود تنوعي دهند . در اين مورد شكي نيست كه هر دو گروه به كار قاچاق اشتغال دارند و اگر در افغانستان به فروش بنزين و در ايران به فروش قند و چاي سرگرم شوند سود بيشتري عايدشان مي شود تا اين كه مشاغل قانوني تري را دنبال نمايند .

عشاير اصلي خراسان كه به حرفه بافندگي اشتغال دارند و تقريبا همه آنها نيز جزء گروه بلوچ هاي قديم به شمار مي روند از اين قراراند :

 

                                         

 قبيله

 محل

بهلولي

خواف و جنگل

 ( تربت حيدريه )

بايزيدي

محولات

( تربت حيدريه ) قائن

 كلاه درازي

 تربت حيدريه و كاشمر

جان مير زايي

زاوه و عليك

 ( تربت حيدريه )

رحيم خاني

تربت حيدريه و سرخس

براهويي

تربت حيدريه و سرخس

كورخيلي

 ( سالار خاني )

تربت حيدريه و جنگل

حسن زايي

مختلف

جان بيگي

 ( بلوچ هاي جديد )

 رشتخوار

 ( تربت حيدريه )

 

از صورت اسامي مذكور مي توان استنباط كرد كه اغلب قبايل و عشايري كه به قالي بافي اشتغال دارند در اطراف تربت حيدريه مسكن گزيده اند . تربت حيدريه ، كه از لحاظ تجاري و كشاورزي مركز مهمي به شمار مي رود ، در درة حاصلخيزي كه تقريبا با شهر مشهد صد ميل فاصله دارد واقع گرديده است . اغلب عشاير بلوچ اين ناحيه قاليچه هاي خود را در بازار تربت كه از لحاظ جمع آوري فرآورده هاي قالي و قاليچه يكي از مراكز مهم شمال خراسان است عرضه مي كنند . شهر مشهد و به ميزان كمتري كاشمر و نيشابور و سرخس نيز از اين لحاظ اهميت دارند . گرچه ناحيه سرخس يكي از مراكز ايلاتي نسبتا مهمي است ؛ علت آن گسترش تجارت پوست برة قره گل است . در اين ناحيه گوسفندان خاكستري و سياه را براي اين منظور پرورش مي دهند و در نتيجه به اندازة كافي پشم سفيد براي قاليبافي موجود نيست .

   

ايل ها و طايفه هاي عشايري بلوچ خراسان

تيموري   teymuri  : ايل تيموري خراسان و افغانستان از بازماندگان اولاد امير تيمور گوركاني و از قوم ترك هستند .

امير تيمور در سمرقند ، به امارت نشست و در سال 783 ه .ق  در سي و چهار سالگي به كشور گشايي پرداخت و به ايران حمله آورد . ابتدا هرات و سپس طوس و كلات و اسفراين و بعد كاشمر را تسخير كرد . سپس به تدريج به مناطق ديگر ايران دست يافت .

تيموري هاي ايران و افغانستان كه ابتدا بيست هزار خانوار بودند ، به پيروي از نام تيمور به تيموريان مشهور شدند .

طوايف ايل تيموري در خراسان

طوايف ايل تيموري در خراسان عبارتند از : (  كلالي ، امير كلالي  ) يعقوب خاني ، بربر ، كريم دادي ، بهادري ده خانه ، شاهي خانه ، علي ميرزايي ، سرنوزي ، فاضلي ، شيخي ، سالاري ، سلجوقي ، كلانتري ، زلفي ، وافري ، مادرويشي ، بروتي ، ده برادر ، قلعه گاهي ، سنگچولي ، علي خواجه ، ميرزا دوستي ، روتي كه هم اكنون در شهرستانهاي مشهد ، تربت جام ، جنت آباد ، باخزر ، خواف ، سنگان خواف و تعدادي هم در تهران زندگي مي كنند .

جمعيت تيموري در سنگان خواف پانصد نفر است و جمعيت دوارده هزار نفري خواف را طوايف تاجيك ، تيموري خلج تشكيل مي دهند .

طوايف تيموري خواف عبارتند از : يعقوبي ، يحيايي ، رسواي ، يوسفي ، جلالي .

بلوچ  balue     : طوايف مختلف بلوچ در خراسان ، در زمن سلطنت نادر شاه افشار به خراسان انتقال يافته و در مشهد ، تربت جام ، باخزر ، سرخس ، تربت حيدريه ، درگز و غيره زندگي مي كنند .

(( بلوچان سرخس ، در روستاهاي قوش عظيم ، آصف آباد ، قوش سربوزي ، قاسم آياد ، كلاته ده اي ، جهند پايين ، صدر آباد تام رسول ، تام مير رحمان ، قره قيطان ، سكونت دارند .

طوايف بلوچ خراسان عبارتند از : مير رحماني ، مرعي ، پري كاري ، كله بچه ، كوه كن ، چخماق ، عيسي زايي ، زرداد خاني ، سالار خاني ، سيد محمد خاني ، چاكر زايي ، شانبري ، اجباري ، يار محمد زايي ، روديني ))

بزرگان طوايف بلوچان خراسان اشخاص زير يودند :

1-             سالار خان بلوچ ، پسر خداداد خاناز روساي طايفه بلوچ جلگه زاوه .

2-    مختار خان بلوچ ، هزخوانين چخماق زاوه ، وي در جنگ با ژاندارمري ( قيام كلنل محمد تقي خان) شركت داشت .

به آفريدي  bhafrdi   ( سيستانيه ) : طايفه اي  است از پيروان بهافريد ، موسس فرقه سيستانيه از روساي  رستاق نيشابور  (( اين طايفه به نبوت زردشت  اقرار دارند . )) ابوريحان در آثار الباقيه       مي نويسد :

(( بهافريد پسر ماه